کبوتر حرم هر چه در این درگاه می بینید از الطاف امام حسن است و بس
| ||
بازهم لطف علی یارم شده/ باعث تلطیف گفتارم شده باز مهر فاطمه در سینهام/ علت این شور سرشارم شده بازهم مرغ دل دیوانهام/ نغمه خوان مهر دلدارم شده بازهم بر بیت دخت مرتضی/سائلی و عاشقی کارم شده بندبندم مدح زینب میکند/ نام پاکش شور اشعارم شده این منو ذکری که دارم بر لبم/تا قیامت خاک پای زینبم کیستم من صید دام زینبم/چون کبوتر روی بام زینبم روز محشر پادشاهی میکنم/چونکه در دنیا غلام زینبم دائماً دستم به روی سینهام/گرم تعظیم و سلام زینبم شیعهام من شیعه خون حسین/ذاکر ذکر قیام زینبم دردهایم آورم بر درگهش/منتظر بر التیام زینبم خادمم بر عمه پیر خمین/خادمم بر حضرت اختالحسین او که فعلش مدح زهرا میکند/نطق او نطقم شکوفا میکند عرض حاجت گر کنم بر محضرش/بانگاهی صد گره وا میکند در صلابت حیدر ثانی بود/ خطبههایش کار مولا میکند رشتهای از چادرش تار حیا/هر دمش کار مسیحا میکند گوشه سجادهاش باغ بهشت/مهر و تسبیحش چه غوغا میکند زینب است او دخت شاه اولیا/مادر ایمان و عرفان وحیا دختر شاه ولایت زینب است/بانوی راه هدایت زینب است آنکه دل در بند احسانش اسیر/روح اکرام و عنایت زینب است اشک اگر خواهی ز زینب کن طلب/ بانی اشک و سقایت زینب است استجابت میچکد از دست او/واسطه بر هر دعایت زینب است طالی زهرا که باشد لطف او/خارج از حد کفایت زینب است هرکجا صحبت ز صبر آید میان/نام زینب میدرخشد بین آن صبر پیش صبر او مجنون شده/عالمی از داغ او محزون شده هر دلی باشد انیس درد او/از غم بیحد او دلخون شده گو که آیا خواهری را دیدهای/زائر ماهی به موخ شده غیر زینب کس ندیده دلبرش/زیر تیغ و نیزهها مدفون شده صورتش از خون اعضای حسین/مثل راس روی نی گلگون شده زینب است آن بانوی قامت کمان/زیر بار درد و غم شد نیمه جان مارأیتش شعله بر افلاک زد/آتشی بر آسمان و خاک زد در میان مقتل آن تشنه لب/بی مهابا نالهای غمناک زد خم شد و لبها بر آن رگها نهاد/بوسهای بر آن حریم پاک زد بوسه باران کرد جسم دلبرش/اشک خود بر آن تن صد چاک زد نالهاش پیچید تا در ماسوا/آتشی بر خواجه لولاک زد آتشی افکند بر قلب رسول/قلب زهرا و علی هم شد ملول وای من از کوفه و شام بلا/وای از سرهای روی نیزهها وای از کوفه و باران سنگ/وای من از مردمان بی وفا از کنیزی خواندن بنت الحسین/صوت قرآن بین آن تشت طلا وای من از بی ابوفاضل شدن/وای از غارتگران بی حیا وای از ویرانه و طفلی صغیر/واز از زجر پلید بیحیا این همه غم دیدن و استادگی/بین آن نامردمان مردانگی یکشنبه 90/1/7 .:. 9:48 صبح .:. نصیر حسنی
نظرات ()
.:. کدنویسی : وبلاگ اسکین .:. گرافیک : ثامن تم .:.
|
||
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به مدیر آن می باشد.
|