سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
کبوتر حرم
 تعداد کل بازدید : 15425

  بازدید امروز : 32

  بازدید دیروز : 40

کبوتر حرم

 
آن که میان خود و خدا را به صلاح دارد ، خدا میان او و مردم را به صلاح آرد ، و آن که کار آخرت خود درست کند ، خدا کار دنیاى او را سامان دهد ، و آن که او را از خود بر خویشتن واعظى است ، خدا را بر او حافظى است . [نهج البلاغه]
 
   1   2      >

نویسنده: نصیر حسنی ::: چهارشنبه 21/2/91::: ساعت 10:57 صبح

ترنمی به لبم دارم و دعایی سبز // به حرمت دمتان در دلم نوایی سبز


خراب می‌شود این دل اگر بدان نرسد // ز مهر مادری تو نمی عطایی سبز


به جوش آمده قلبم و ذکر می‌گوید


و در ثنای شما شبه شعر می‌گوید


هوا هوای جنون است و سینه‌ها شیدا // تمام صورتم از اشک شوق چون دریا


به یک نگاه تو جریان گرفته طبع دلم // و با اشاره‌ی تو می‌کنم ز جان آوا


بساط شعر من امشب اگر که چیده شده


تمام شاعری ام با تو آفریده شده


من امشب آمده‌ام تا مرا توان بدهی // بر این دلی که در این سینه مرده جان بدهی


نخی ز چادر خود را برای روز جزا // به دست خالی من محض الامان بدهی


دلی که شد به غم تو اسیر آوردم


برای هدیه سری سر به زیر آوردم


تو مادرانه به حال دلم تفضل کن // اگر چه خار منم تو خودت مرا گل کن


ز قبل روز ولادت به زیر دین توام // بیا و تا به قیامت مرا تحمل کن


اگر چه ناخلفم من، تو ذره‌پرور باش


اگر چه سر به هوایم مرا تو مادر باش


نفس بده که به پای شما نفس بزنم // برای وصف تو ام‌الحیا نفس بزنم


نفس بده که نفس‌های من بس آلوده‌است // اجازه‌ای بده ای هل اتا نفس بزنم


من از ترنم فیض شما در آوایم


غبار پای غلامان آل زهرایم


نصیب من شده الطافتان الهی شکر // و روزی‌ام بود از خوانتان الهی شکر


 چه خوش که از ازل این دستهای سائلی‌ام // همیشه بوده به دامانتان الهی شکر


 ز کودکی پر احساس و همهمه‌ام


و تا قیامت کبری غلام فاطمه‌ام


تویی که منشاء نوری و عصمت اللهی // تو عالم همه سرّ و  به غیب آگاهی


 علی است شمس ولا و قسم به نام علی // به آسمان ولایت تویی که خود ماهی


ز نور روی تو روشن تمام عالم شد


به خاطر تو بهشت خدا فراهم شد


 
 
نویسنده: نصیر حسنی ::: یکشنبه 11/2/91::: ساعت 2:2 عصر









من قدرتی دیگر به تن ندارم
دستی دگر چون در بدن ندارم


دشمن چو بسته راه من ز هر سو
به خیمه راه آمدن ندارم


افتاده ام تنها به چنگ دشمن
و آن بازوی لشگر شکن ندارم


زین حال من ، عدو گرفته نیرو
چون قدرتی دیگر به تن ندارم


شد پاره مشگ و  آب ها فرو ریخت
به خیمه ، روی آمدن ندارم


شرمنده ام اخا ، چو پیشم آیی
من قدرت بر پا شدن ندارم


زینب مگر چشم مرا ببندد
در کربلا ، مادر که من ندارم


پوشیده ام لباس فخر و عزت
چه غم اگر که من کفن ندارم


به مادرم ام البنین بگوئید :
دیگر غمی ازین محن ندارم


جز وصف حال عاشقان حسانا
در مطلبی میل سخن ندارم


 



 


شد مدتی ، کز تو خبر ندارم
جز فکر تو ، فکری به سر ندارم


فخر تو بس ، که خادم حسینی
من هم جزین ، فخر دگر ندارم


بنشسته ام در راه انتظارت
یک دم نظر زین راه بر ندارم


عباس من ، عباس من ، کجائی ؟
صبر و توان ، زین بیشتر ندارم


من ره نشین وادی بقیعم
آن طایرم ، که بال و پر ندارم


جز خواب تو ، خواب دگر نبینم
جز یاد تو ، شب تا سحر ندارم


چشمم ز بس که بر تو زار بگریست
دیگر به دیده اشک تر ندارم


ای عمر من ، برگ و برم تو بودی
من ، آن شجر ، که برگ و بر ندارم


دیگر امید بازگشتنت را
ای جان مادر ، زین سفر ندارم


فرق تو و عمود آهنینی ؟
من باور این قول و خبر ندارم


با من مگوئید این خبر ، خدا را
در زندگی جز او ثمر ندارم


مردم مرا ام البنین مخوانید
حالا که من دیگر پسر ندارم ...


 




 


 
نویسنده: نصیر حسنی ::: سه شنبه 26/2/91::: ساعت 10:1 صبح

یک واقعه تاریخی از دو دیدگاه:


دیدگاه مسلمانان:


"مُردخای" و بردارزاده اش "استر" دو یهودی نفوذی دربار هخامنشینی بودند . "استر" با حیله و نیرنگ باعث دل فریبی خشایار می شود و مقام ملکه را از آن خود می کند نفوذ آن دو آنقدر زیاد می شود که بر اساس توطئه ای هامان وزیر اعظم هخامنشی و اعضای خانواده اش را به اتهام ضدیت با یهود به طرز فجیعی به قتل می رسانند.
ولی "مُردخای" و "استر" به این جنایت بسنده نکردند و در پایان همان روز با دسیسه دیگر 75000 نفر از مردم ایران را به جرم مخالفت با یهود قتل و عام کردند

این مدارک را کتاب عهد عتیق ، کتاب استر (البته با مظلوم نمایی) موجود است .
روز عید پوریم- آنقدر شراب می خورند که دیگر فرق خوب وبد را نمی دهند و تمام این شادی برای پیروزی یهودیان بر ایرانیان است که یک دوازدهم مردم ایران را در زمان خشایارشا به قتل رسانیدند.


دیدگاه یهودیان:


طبق مندرجات کتب مقدس یهود حدود 24 قرن پیش «اَحَشوِرُوش» (در زبان عبری) که به مدت 14 سال (3393 تا 3407 عبری- 367 تا 353 ق. م) بر ایران پادشاهی میکرد، در سال سوم سلطنتش در جشنی که برای نشان دادن اقتدار سلطنتی خود ترتیب میدهد، با غضب بر ملکة وقت- «وَشتی»، او را بر کنار کرده و در جستجویی در تمام سرزمین ایران، دختری یهودی به نام «اِستِر» را جانشین ملکه قبلی مینماید. «مُردِخی» پسرعموی استر و پیشوای دینی یهودیان ایران که به دربار سلطنتی راه دارد، با یکی از وزرای مشرک پادشاه به نام «هامان» در مرام و عقیده اختلاف نظر پیدا کرده و حاضر به تعظیم در برابر بتِ او و پذیرش عقید الحادی نمیگردد. هامان این رفتار مردخای را به عنوان نماینده تفکر یهود، توهین و تمرد به خود تلقی کرده و توطئهی را علیه یهودیان آن زمان با جلب نظر احشوروش، طرح ریزی میکند. او به همین منظور، قرعه انداخته و سیزدهم ماه عبری ادار سال 3405 عبری (3550 ق م) را (که ماه تولد و وفات حضرت موسی است) برای اجری حکم قتل عام یهودیان انتخاب میکند (واژة پوریم - از ریشة پور- به معنی قرعه اقتباس شده است).


مردخای با آگاهی از این نقشه ، از استر تقاضا میکند تا با استفاده از مقام خود، در رفع این خطر تلاش کند. یهودیان به توصیه استر و مردخای، سه روز، روزه (تعنیت) میگیرند و با دعا به رحمت ا.لهی متوسل میشوند. استر نیز موفق میشود که نظر پادشاه را به حقیقت معطوف و خطر را از یهودیان دور کند. یهودیان، روز سیزدهم ماه ادار (دوم) را به یاد روزه یهودیان آن زمان، روزه (تعنیت) میگیرند و مراسم جشنی را نیز به مناسبت این معجزه الهی در روزهای 14 و 15 ادار برگزار میکنند.


__________________________________________


جشن پوریم یا تعطیلات سالانه بهاره یهودیان که یادآور پیروزی "استر" ملکه یهودی  خشایارشا و عموی وی "مردخای" بر "هامان" وزیر خشایار شا می باشد. این مراسم با افراط در نوشیدن شراب همراه است.

























 
...
نویسنده: نصیر حسنی ::: یکشنبه 10/2/91::: ساعت 12:18 عصر


 
 
نویسنده: نصیر حسنی ::: یکشنبه 27/1/91::: ساعت 2:59 عصر

دل خونی است در این شهر


همین شهر پر از درد


همین یثرب نامرد


که بعد از سفر ختم رسل، خواجه لولاک


به خود دید


چه بلوای غریبی و ...


چه دودی؟ چه شراری؟ چه سپاهی؟ چه هجومی؟


که تو گویی به در خانه کافر زده‌اند ... (استغفر الله ربی و اتوبوا علیه)


این همه مستان لبالب شده از شربت دنیا


همه‌شان هیزم و آتش به کف و دست دگر قبضه‌ی شمشیر


و در حنجرشان نعره‌ی شیطان ....


*


دل خونی است در این شهر


در این شهر و در این خانه‌ که از شعله‌ اثر مانده به دیوار و درش


و درش از شرر شعله چنان سوخته ....


تا در بزنی


گردی از آن سوخته در، بر سر و دستت بنشیند


 


نه! مزن در!


که در این خانه یکی بستری و محتضری هست


و دور و بر او دخترکی هست


مزن در! که اگر باز صدای در این خانه برآید


دل اطفال ز سینه به در آید


تو مزن در! که در این خانه گل یاس شکسته ثمری هست . . .


مزن در! که در این خانه به دلها شرری هست


که مادر! همین بستری و محتضر خانه‌ی حیدر


ز همه روی گرفته


و روی نیمه‌ای از ماه رخش پرده کشیده


نه توانی است به جانش که به پا خیزد و ...


نایی، که زند شانه موی دخترک سوخته‌جانش


نه قراری ز غم غربت یارش


و روی چادر مادر


اثر از ضربه‌ی پایی است


که تنها پسری با خبر از غصه‌ی آن است


*


دل این خانه گرفته‌است


همه خسته و غمگین


همه زانوی غم در بغل و گوشه‌نشینند


و فقط بانوی خانه


به لبش خنده‌ای از جنس رضایت!!!


چه شده؟


این چه صدایی است؟


که سردار عرب میخ به چوبی بزند


و همه محو پدر! بین حیاطند


و این چیست که می‌سازد علی


در وسط خانه


دری تازه به جای در افروخته؟ نه


شبیه است به تابوت و ...


ز لاهوت فغان می‌رسد از عرش نشینان


که چه بغضی است میان دل طفلان


*


نفس مادر سادات چه تنگ است و


دل از خانه و کاشانه و اطفال بریده است و


هوای سفری تا ابدالدهر به سر دارد و


ای وای که یک دختر دلریش و دل افروخته


با بقچه‌ای آمد و گشود


و کفن‌ها ...


یکی از آن خودش


دیگری از آن پدر


آن یکی از آن حسن


وای حسینم!


کفنی نیست مگر؟


پیروهنی! بافته‌ی حضرت حنانه و در تنگ غروبی پر دود


یک طرف یک حرم غرق شرار و ...


همه سو دخترکان گرم فرار و ....


وَ به غارت رود از آن تن صد چاک


همان پیروهن بافته‌ی ام ابیها


که اثر دارد از آن جذر و مد نیزه و شمشیر و سنان


وای امان از دل مادر و امان از دل خواهر


و امان از دل صد چاک پیمبر ...


*


سفری تا ابدالدهر!! نه!!


که مادر برسد باز دوباره


برسد بر سر سقای به خون خفته و بی دست


کنار یل سرمست


همان ماه که منشق شده از ضرب عمودی و ...


به چشمش که چو دریاست


ز کین تیر نشسته است


*


برسد مادر دلخسته به قد خم و پهلوی شکسته


به زمانی که نشسته‌است پلیدی به روی سینه‌ی شاهی


و به کف تیغ گرفته است


و چشمش شده از کفر لبالب


 


و بیائید و بیائید ملائک


و بگیرید دو چشمان گل یاس علی را


که نبیند ز قفا ...........


 
 
نویسنده: نصیر حسنی ::: سه شنبه 22/1/91::: ساعت 3:9 عصر

حوریه‌ای نشسته در انبوه شعله‌ها


دوروبرش زبانه کشد کید و کینه‌ها


آیات هل اتاست گرفتار موج درد


آیات کوثر است به طوفان غصه‌ها


شد ازدحام و کوچه پر از مرد جنگی است


بلوا به پا شده‌است در آماج فتنه‌ها


پیچیده در هیایوی فریاد ناکسان


از مادر بهشتی‌مان بانگ ناله‌ها


اما هنوز سد نشکسته‌است پشت در


دشمن هنوز پشت در است و به کوچه‌ها


ناگه میان شعله صدایی شنیده شد


اول لگد زدند و پی‌اش تازیانه‌ها


در باشتاب می‌رود از راهشان کنار


بیچاره مادرم چه کند با شراره‌ها


دهلیز تنگ خانه که شد معبر هجوم


بعدش رسید نوبت سیلی و پنجه‌ها


انگار درد فاطمه دردی زنانه شد


زیرا مدد گرفت ز امداد فضه‌ها


 


 
نویسنده: نصیر حسنی ::: سه شنبه 22/1/91::: ساعت 8:41 صبح

وقتی خدا بهشت معطر دست کرد


آن را به نام حضرت مادر درست کرد


زهرا طلوع کرد و در آن صحنه‌ی ازل


بعدش خدا جهان منوّر درست کرد


بی فاطمه عطش همه جا را گرفته بود


پس حق برای او یم کوثر درست کرد


آنقدر بی کران و وسیع و عظیم بود


تا حق سلاله‌اش همه اطهر درست کرد


 اصلاً اگر نبود چه می‌کرد مرتضی؟


پس همنشین حضرت حیدر درست کرد


می‌گفت مرتضی پس از آن ماجرای تلخ


 کی؟ میخ زد به چوب و سپس در درست کرد


 
   1   2      >
 
 
 

موضوعات وبلاگ

 

لینک دوستان

ستارگان دوکوهه
عطر حضور
درجست وجوی حقیقت
مهربان
چلچراغ شهادت
اشتراک گذاری و نشر اینفوگرافیک‌های مختلف
قافیه باران
ابـــــــــــرار
حقوق خانواده
محب
پایوند
مرامنامه عشاق
به یاد او
رهگذر
سکوت سبز
عطر یاس
سکوت خیس
عطر ریحان
مهندسی متالورژِی
بچه مرشد!
راه کمال
سکوت نازک قلبم
بشارت هودر
سردار بی سنگر
یاربسیجی
سیاه مشق های میم.صاد
تربیت کودک
علی
هَزار
علوم و معارف اسلام
عاشق روح الله
انتظار منتظَر
~>+ حبـــــــــــــــاب خیــــــــــــــــال +<~
چند تکه عاشقانه
دنیای خودرو
حقوقدان منتظر
ابریشمین
منتظران شهادت
سـدرة المنتهی
اتاق آبی
ولایت _ وحدت _ بصیرت
عشق پنهان
ای دریغااااااااا
جواد
عزای حسینی
xXx عکسدونی xXx
طیفکان
شهیدشاعری
سیب سرخ
کانون علما و شهدای جامعة الزهرا(سلام الله علیها)
لهجه سکوت
..::منتظر بیداری::..
تسنیم
بانوی اسمانی
سایت اطلاع رسانی دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
سیدمرتضی
خودرو
soheila
.: شهر عشق :.
یکی بود هنوزهم هست
قرآن و اهل بیت(ع)تنها راه نجات
سایت دوستداران حاج منصور ارضی
منطقه آزاد
تنهایی من
دغدغه های یک بچه مذهبی
میخ در
من هیچم
پایگاه اطلاع رسانی حضرت امام خامنه‏ای مد ظله العالی
هیات رایه العباس
هیئت سیدالشهداء علیه السلام
می طهور
یاامام حسن مجتبی (ع)ادرکنی
خوش بگذره
فرهنگی ،مذهبی
ولایت فقیه
لحظه های آبی( سروده های فضل ا... قاسمی)
اللهم عجل لولیک الفرج
مسأله شرعی
با نمک
خسته دل
کالج تحقیقاتی حقوق
چشم های یشمی
عدالت جویان نسل بیدار
 

لوگوی دوستان

 

درباره خودم


کبوتر حرم

نصیر حسنی[206]
شکسته بالتر از من میان مرغان نیست/ دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است شعر و مداحی - خادم الحسن (ع)
 

اشتراک