سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
مسابقه وبلاگ نویسی ابلاغ غدیر

کبوتر حرم
هر چه در این درگاه می بینید از الطاف امام حسن است و بس
ثامن تم
لینک دوستان
طراح قالب
ثامن تـــم

دیگر چه حاجتست به کس تا تو دلبری

وقتی بدون ناز دل از سینه می بری

دیگر نیاز نیست به میخانه سر زدن

یا بر حریم ساقی میخانه در زدن

تا نام توست میل به جایی نمی کنیم

ما بی شما عرض دعایی نمی کنیم

گرچه شکسته بال ترینیم و مضطریم

ما جز به سمت کوی کرامت نمی پریم

کوی کرم کجاست بجز کوی مجتبی

جانهای ماست بسته به گیسوی مجتبی

ما ریزه خوار سفره عشق و محبتیم

ما خانه زاد حضرت شاه کرامتیم

یک شب خدا تضرع ما را شنید و بعد

بعدش حسن تمامی ما را خرید و بعد

وانگه شدیم بنده دربار مجتبی

سرگرم ذکر ناب و گهر بار مجتبی

ای آرزوی سینه بی تاب ما حسن

قبل از حسین حضرت ارباب ما حسن

میریزد از دو دست تو الطاف سرمدی

تو سبط اکبری گل باغ محمدی

چشم حسود کور شد از مقدمت حسن

وقتی تو آمدی و شدی شمع انجمن

ای آفتاب اول شبهای فاطمه

ای اولین سروده زیبای فاطمه

ای نور تو معرف انوار مرتضی

ای پهلوان روز جمل یار مرتضی

وقتش رسیده تا کرم تازه ای کنی

جود و کرم به قدر بی اندازه ای کنی

وقتش رسیده ظرف دلم را تو پر کنی

اصلاً مرا برای خودت مثل حر کنی

لطفی نما که زندگیم پر ثمر شود

دستم بگیر تا که دلم زنده تر شود

 


یادداشت ثابت - شنبه 93/4/22 .:. 4:16 عصر .:. نصیر حسنی نظرات ()

یا کریم

جان مجنون مرا ولوله عشق شماست

وَ دلم بسته ی در سلسله عشق شماست

هر چه دارد دلم از روز ازل تا حالا

همه اش عایدی فاصله عشق شماست

این که دیوانه زنجیری و بی خانه شدم

اثر چشم شما حاصله عشق شماست

این که جز خانه تان هیچ دری را نزدم

فیض الطاف شما شاکله عشق شماست

این که شاعر شده ام این که شدم نوکرتان

به خود یاس قسم از سله عشق شماست

آمدم تا سله ســـال خودم را گیرم

وَ ز قنداقه تو کرب و بلا را گیرم

+++

من شنیدم که شما شاه حریم کرمی

سائلی آمده پس رنجه بفرما قدمی

سبزپوش علوی شاه جوانان بهشت

مفلس کوی تو هستیم وَ راضی به کمی

کم تو از ســـر ما نیز زیاد است زیاد

ای به قربان عطاهای شما هر صنمی

به نگاهی اگر آقا دل من را بخری

خوش بود آن نگه از کوه طلا و درمی

چشم دارم که به حالم تو دعایی بکنی

ای که در محضر زهرا و علی محترمی

بده در راه خدا من به شما محتاجم

من به احسان شما در همه جا محتاجم

+++

ثمر اول کوثر قدمت را عشق است

پسر حیدر کرار دمت را عشق است

مظهر حضرت طاهایی و سبط الاکبر

پر کن این ظرف دلم را کرمت را عشق است

من فقط شاعر حسن تو و مداح توام

من علمدار توام پس علمت را عشق است

سایه لطف تو بوده است همیشه به سرم

ای شهنشاه کرم بیش و کمت را عشق است

حسنی مسلکم آقا ز غلامان توام

صحن زیبای بقیع و حرمت را عشق است

من اگر گرم جنونم اگر آوا دارم

مجتبی مذهبم و چون حسن آقا دارم

+++

کوچه بند آمده و رهگذران مات شما

نه فقط رهگذارن؛ جان جهان مات شما

پیش زیبائیتان از نفس افتــــاده قلم

وقت مداحیتان هست زبان مات شما

مشق جبریل فقط یا حسن و یا حسن است

حامل وحی خدا نیز ز جان مات شما

نیمه ماه خدا ماه به وجد آمده است

شده دلهای همه اهل جنان مات شما

پیش قد قامتتان ســــرو ز پا افتاده

دل ما نیز در این حال و مکان مات شما

زین همه حسن که بر روی شما ریخته است

یوسف مصر دلش سوی شما ریخته است

+++

تو چنان حیدر کرار یل بی بدلی

نه یل بی بدلی بلکه خودت شاه یلی

تو به آن رزم نمایان خودت روز جمل

ابدالدهــــــــر برای همه ضرب المثلی

رعد و برقی که ز شمشیر تو میگشت عیان

شرحه ای بود ز آموزش استادت علی

گرد و خاکی که ز پای فرست برمیخواست

همچو طوفان بلا بود به امر ازلی

به خدایی که مرا خاک قدومت کرده

آیه فیض خدایی و چون او لم یزلی

این یقینی است که در سینه من جا دارد

حسنی بودن ما ربط به زهــــرا دارد

+++

فاش میگویم و این است تمام سخنم

می نویسم روی پیشانی و بر پیروهنم

نبود در نظرم جز الف قامت دوست

من گدای کرم گل پسر بوالحسنم

نام زیبای حسن غرق جنونم کرده

اصلا این من نه منم بلکه عقیق یمنم

چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

من مسلمان شده دست امام حسنم

آدم آورد در این ملک خراب آبادم

پس منم مست حسن بوده و فریاد زنم

من که از روز ازل در غم او سینه زنم

حسنی ام بنویسید به روی کفنم


یادداشت ثابت - شنبه 93/4/22 .:. 4:15 عصر .:. نصیر حسنی نظرات ()

دستهایم در مسیر یا ریخت

اشک هایم در ره دلدار ریخت

بود مشک تر به دندانم ولی

پر شدم از ذکر ناب یا علی

تیری از مابین نخلستان رسید

از میان لشگر گرگان رسید

ریسمان آرزویم پاره شد

پهلوان خیمه ها بی چاره شد

تا رسید و مشک تر را لمس کرد

پر شدم از غصه و از آه سرد

برگ و بار آرزوهایم شکست

تا که تیر کینه بر مشکم نشست

مرحبا ای مشک قدری صبر کن

از چه این سان بی قراری صبر کن

مرحبا ای مشک بی تابی مکن

بی قراری در بر ساقی مکن

مرحبا ای مشک ای همراه من

آشنای سینه پر آه من

مانع از شادی و خوشحالی مشو

جان شش ماهه بیا خالی مشو

مرحبا آتش به دل انگیختی

آبرویم را چه راحت ریختی

مرحبا ای مشک خالی مرحبا

مرحبا ای یاور دیر آشنا

کاش می شد با من بی بال و پر

می رسیدی تا خیام خونجگر

ساقی بی دست و بی مشکم خدا

باید از جان بگذرم گردم فدا

 

این شعر در ذیل تک مصراعی سروده شد؛ که یکی از اساتید دانشگاهی اینجانب آن تک مصراع را در عالم رویا دریافته بودند.

 

مرحبا ای مشک خالی مرحبا


یادداشت ثابت - چهارشنبه 93/4/5 .:. 1:5 عصر .:. نصیر حسنی نظرات ()

بهشت من کرب و بلاس          من و ببر  کرب و بلا

این خواهش دل گداس            من و ببر  کرب و بلا

هر چی دارم ازم بگیر              من و ببر  کرب و بلا

تویی برام نعم الامیر              من و ببر  کرب و بلا

****

آقا دلم بونه داره؛ برای گنبد طلات

چی میشه باشم یه شبو؛ پیش ضریح پائین پات

کاشکی میشد سر بذارم؛ روی ضریح قتله‌گات

کاشکی می‌شد روزیم بشه؛ صحن عموی بچه‌هات

آقا دلم تنگه برات؛ برا غروب کربلات

برای بین‌الحرمین؛ برای اون گلدسته‌هات

دلم میگه یه روز میاد؛ که حاجتم روا میشه

نصیب قلب زار من؛ دیدن کربلا میشه

دلم میگه یه روز منم؛ روضه خون حرم میشم

با رفقام سینه‌زنه؛ ارباب بی‌سرم میشم

میون بین‌الحرمین؛ یه کنجی روضه می‌گیریم

به یاد پابرهنه‌ها؛ ذکر رقیه می‌گیریم

میریم کنار علقمه؛ روضه سقا میخونیم

از تشنگی لب اون؛ کنار دریا میخونیم

با رخصت از ام‌البنین؛ از درد بی‌آبی می‌گیم

با رخصت از خیرالنساء؛ از چشمای ساقی می‌گیم

اگه آقا روزی کنه؛ قرارمون تو قتله‌گاه

اونجا که خواهری می‌کرد؛ جسم برادرو نگاه

کاشکی میشد کنار کنار تل؛ روضه بگیریم همه‌مون

روضه‌ی اون خواهری که؛ قدش شد از بلا کمون

با چشمای خودش می‌دید؛ که دشمنا کِل کشیدن

وقتی سر داداششو؛ با لب تشنه بریدن

الهی که نوکرتون؛ بمیره از غصه‌هاتون

از غم اون غروبی که؛ غارت شده معجراتون

میون شعله‌ها دود؛ دختر زهرا می‌دوید

از زیر پا بچه‌های؛ یتیمو بیرون می‌کشید

عمه صاحب الزمون؛ باز داداشو صدا بزن

کربلای عاشقارو؛ بیا بی‌بی امضا بزن

 

حسب الامر برادر عزیزم؛ذاکر باصفای ارباب؛ محمد آقای بالنده

و در پی سر خطی از ایشون تحریر شد 


یادداشت ثابت - دوشنبه 93/4/3 .:. 8:43 صبح .:. نصیر حسنی نظرات ()

هرکسی با سر زلف تو قراری دارد

همه ایام دلش حال بهاری دارد

آنکه دل کنده ز دنیا و تعلق‌هایش

مثل تو دلبر و دلدار و نگاری دارد

دل به دریا زده‌گانیم و همه مجنونیم

چونکه این بحر جنون چون تو کناری دارد

بیت بیتم همه بوی تو گرفته آقا

از همین است اگر شور و شعاری دارد

حاجت این است شود فیض شما شامل من

وَ بگوئید که این نوکر عیاری دارد

آمدم مقصدم این است که نوکر باشم

نوکر دائمی آل پیمبــــر باشم

+++

هفت اقلیم وجودم شده شیدایی تو

آسما‌ن‌ها و زمین محو دل‌آرایی تو

گرچه آن عارض یوسف کش تو پنهان است

ولی این دل شده مجذوب به زیبایی تو

منم آن سائل بیچاره و درمانده و پست

به امید آمده‌ام بر در آقایی تو

آتشی هست در این سینه که وصفش نتوان

وَ دلم مشتعل از جلوه‌ی طاهایی تو

((وَاسقنا...؛ کَأس)) علی را تو بگردان آقا

تا ابد مست شوم، مست ز سقایی تو

بده آن جام که من نعره مستانه زنم

نعره در هر گذر و کوچه و میخانه زنم

+++

گره خورده است دل دلشدگان بر مویت

هست محراب دل خسته دلان ابرویت

سبزی هر چمن و ناز گل و عطر بهار

نیست جز رایحه‌ی عطر خوش گیسویت

دل ز کف داده عجب حضرت نرجس امروز

به تو و نرگس چشمان پر از جادویت

 صورت ماه کجا و مه رخسار شما

نور خوشید چو شمعی است کنار رویت

عرش تا فرش همه خسته و دلگیر و خموش

زنده خواهد شد اگر باز رسانی هویت

زنده کن جان و دل خسته‌ی ما را مددی

بنگر این کاسه‌ی بشکسته‌ی ما را مددی

+++

 

صاحب معجزه‌ی حضرت موسا بازآ

زنده کن با نفست جان مسیحا بازآ

یوسف و حضرت یعقوب و تمامی رُسُل

همه صف بسته به امیّد تو آقا بازآ

هر طرف را می‌نگرم در قَلَیان است جهان

راحت جان تویی ای یوسف زهرا بازآ

سامرا، شهر مدینه، کاظمین و مشهد

شده دلتنگ بیا دلبر دل‌ها بازآ

کربلا، کوفه، نجف، مسجد سهله، مکه

همگی منتظرت ای گل طاها بازآ

جان هستی شده از هجر تو بی‌تاب بیا

تشنگانیم و تویی پاک‌تر از آب بیا

+++

دست خالی مرا پر کن از احسان آقا

مکش از دست من خسته تو دامان آقا

همه‌ی آرزویم گوشه‌ی چشمی ز شماست

برمگردان تو ز من گوشه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی چشمان آقا

چشم دارم که مرا راه دهی در بر خود

دوست دارم که شود هجر تو پایان آقا

گوشه‌ی چشم شما داروی غم‌های دل است

گوشه چشمی بنما جانب یاران آقا

دل من مثل کویر است و عطشناک شده

لطف کن بر دل من عشق بباران آقا

پسر حضرت نرجس بده در راه خدا

تو به داد دل من رس بده در را خدا

+++

به کفت بیرق دین و روی لبهات سروش

بس کن این هجر، بیا رخت حضورت برپوش

می‌سزد جان و دل و عشق به پایت ریزیم

ما همه ناز خــریدار و تویی نازفروش

شعله بر جان و دل ما بزن ای معنی حُسن

تا که از آتش عشق تو برآریم خروش

تو سلیمانی و ما خادم دربار توایم

تو امیر دلی و ما همگی حلقه بگوش

به نگاهی دل ما بنواز آقا جان

تا که از شعله عشق تو نباشیم خموش

دلمان آب شد از بس که سرودیم تو را

 

خسته از دوره‌ی هجریم و ندیدیم تو را


یادداشت ثابت - دوشنبه 93/3/20 .:. 3:46 عصر .:. نصیر حسنی نظرات ()

خبر آمد خبری که دل ما شیدا شد

خبر آمد که حسین ابن علی بابا شد

خبر آمد که مدینه شده لبریز سرور

وَ دل اهل ولا غرق تمناها شد

خبر آمد که دل عرش به شور آمده است

جان عشاق گرفتار گل لیلا شد

خبر آمد و گدایان همگی جمع شدند

روزی این همه سائل کرم زهرا شد

خبر آمد که خبر دار کنید عالم را

که دوباره گل رخسار نبی پیدا شد

بی خبرهای جهان غافل از عشقند بلی

که رسیده است علی ابن حسین ابن علی

+++

همه آینه ها مات رخ و سیمایش

سرمه اهل سماوات غبار پایش

به سر گیسوی او سلسله بندان دل است

دل داوود بود شیفته آوایش

جان عشاق سپندی است به شوق رخ او

بحر عشق است دو چشمان چنان دریایش

زیر شمشیر غمش رقص کنان را عشق است

که ز گلخنده او خنده کند بابایش

دل بی تاب بیارید که تابش بدهد

وَ بود داروی هر غصه و غم آوایش

اگر از جانب او فیض به سائل برسد

زورق جان و دل خسته به ساحل برسد

+++

باید ای دل ز علی اکبر لیلا دم زد

باید از شور جنون میکده را برهم زد

نور شهزاده ارباب درخشیده شد و

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

در میخانه گشوده است بیائید همه ...

که نباید ز می آل پیمبر کم زد

پسر حضرت ارباب کرم آمده است

که به وادی کرم طعنه به هر حاتم زد

مصطفی خصلت و زهرا صفت و حیدر خو

طلعت نیکوی او طعنه به جام جم زد

دل اگر هست بیارید و به پایش ریزید

همه با شوق علی شور جنون انگیزید

+++

دل و دینم به فدای تو اذان گوی حسین

این منم عبد و گدای تو اذان گوی حسین

دل ارباب مرا خوب به هم می ریزد

نفس و بانگ صدای تو اذان گوی حسین

خاطر عمه سادات به تو وابسته

وَ بود غرق صفای تو اذان گوی حسین

گوشه چشمی کن و بنگر که شده شیدایی

دل دیوانه برای تو اذان گوی حسین

دل سُکان سماوات تلاطم می کرد

پیش هر اوج نوای تو اذان گوی حسین

چشم بد دور از آن قامت دلجوت علی

که شده عرش پر از رایحه موت علی

+++

غرش تیغ به دست تو خود حیدر بود

لشگر از هیمنه ات توده خاکستر بود

هر که می دید رخت محو جمالت می شد

که رخت آینه صورت پیغمبر بود

لحن تسبیح حَسَن می چکد از تسبیحت

وَجَناتت همگی چون حسنی دیگر بود

گاه میدان زدنت معرکه غوغامی شد

ذکر پیشانی تو فاطمه اطهر بود

رجز یا علی ات خصلت طوفانی داشت

با تو میدان نه که میدان که خود محشر بود

هم گل عارض تو غارت دلها می کرد

هم ید حیدریت محشر و غوغا می کرد

+++

مددی زاده ارباب گرفتار توایم

سائل روز و شب کوچه و بازار توایم

یوسف حضرت ارباب تماشا داری

با کلاف دل بیچاره خریدار توایم

تو طبیب دل بی تابی و ما بی تابیم

دیر وقتیست که ما یکسره بیمار توایم

روز محشر که سر از خاک لحد برداریم

بعد از ارباب همه طالب دیدار توایم

پای شش گوشه بخوان، حال حرم میخواهیم

ما سیاهی سپاهیم و ز انصار توایم

دل ما میل حرم دارد و بی تاب شده

 

دل ما تنگ گل حضرت ارباب شده


یادداشت ثابت - شنبه 93/3/18 .:. 12:47 عصر .:. نصیر حسنی نظرات ()

کس ندارد خبر از حال دل مجنونم

که هوا خواه توام هست غمت در خونم

من فقط دایره عشق شما را بلدم

و ز هر حلقه که غیر از تو بود بیرونم

همه ثروت من حاصل احسان شماست

هر چه هستم بخدا من به شما مدیونم

خانه زاد توام و حلقه به گوشت هستم

هر کجایی بروم نام تو را داد زنم

غیر نام تو ندارم به لبم نام دگر

غیر عشقت نبود خامه شعر و سخنم

سالها معتکف این حرم و این بابم

منم از خیل گدایان و تویی اربابم

+++

مست مستیم ولی باز قدح می‌گیریم

گر نگوئیم ز اوصاف شما می‌میریم

ما گرفتار شمائیم همه نسل به نسل

به سر زلف شما تا به ابد زنجیریم

آیه مهر شما رمز مسلمانی ماست

ور نه بی عشق شما آینه تکفیریم

تا به دل هست تولای شما شادابیم

با غم عشق جوانیم اگر چه پیریم

ما از آن جذبه عشقی که نمودی به ازل

همگی تا به ابد مست از آن تاثیریم

نظری زیر قدومت بنما آقا جان

ما مریضیم و تویی رمز شفا آقا جان

+++

یوسف از حُسن شما غرق تمنا شده است

وَ مه روی تو را گرم تماشا شده است

اثر فیض تو بوده است که عیسای نبی

صاحب معجزه‌ گردید و مسیحا شده است

صد سلیمان نبی سائل هر روز و شبت

خضر با مهر شما باقی دنیا شده است

با گل روی تو جنت شده فردوس برین

و به شوق رخ تو غنچه شکوفا شده است

مدح و توصیف تو تنها ز خدا می‌آید

شارح مدح تو صدیقه عذرا شده است

حضرت نور منم جزو گدایان شما

من بیچاره‌ام و دستم و دامان شما

+++

چشم واکردم و دیدم که گدایت شده‌ام

شامل مهر تو و جود و عطایت شده‌ام

تربتت لحظه میلاد مرا مستم کرد

از همین است چنین گرم ثنایت شده‌ام

خوش به حال من دیوانه که در بدو ورود

خاک دربار تو ای شاه هدایت شده‌ام

پدرم نوکرتان بوده و زین فیض عظیم

من ناچیز غلامی به سرایت شده‌ام

مادرم شیر که می‌داد چه اشکی می‌ریخت

از روی دامن  او سهم عزایت شده‌ام

من گدایی تو بر منسب شاهی ندهم

این خرابات به هر سقف و پناهی ندهم

+++ 


یادداشت ثابت - شنبه 93/3/11 .:. 1:3 عصر .:. نصیر حسنی نظرات ()

دل من جز به غم عشق تو زندانی نیست

آشکار است جنون دل و پنهانی نیست

به خدا هیچ کجا حال دل شیدایم

مثل صحن و حرم پاک تو عرفانی نیست

«هر که از عشق تو دیوانه نشد عاقل نیست»

هیچ عشقی بجز از عشق تو طوفانی نیست

عاشق آن است که با ذکر تو پرواز کند

اثر ذکر تو حالی است که انسانی نیست

حرمت خاصیت عرش خدا را دارد

دوری از صحن شما دوری آسانی نیست

بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم

که گدائیت کم از رتبه سلطانی نیست

«در معطل شدن و دست رساندن به ضریح

لذتی هست که در سجده طولانی نیست»


یادداشت ثابت - شنبه 93/2/14 .:. 7:59 صبح .:. نصیر حسنی نظرات ()

ایکه قرار می‌دهی بر دل بیقرارها

بی تو صفا ندارد این سبزی سبزه‌زارها

گذشته اشک از سرم رسیده جان به لب بیا

بیا که عمر سال‌ها گذشته از هزارها

هزار هفته رفته و هزار جمعه فراق

ز هجر توست در دل شکستگان شرارها

چه بر سر دل آمده به روزگار دوریت

سزد از ابن همه بلا به سوی تو فرارها

جهان ز فتنه‌ پر شرر بیا بیا شتاب کن

بیا که با حضور تو گذر کند غبارها

بیا عزیز فاطمه برس به داد ما همه

بیا که شیعه را تویی امید شام تارها

وجود ما فدای تو فدای یک نگاه تو

ای گل باغ فاطمه مدد بده به خارها

دست من است و دامنت چشم من و عنایتت

ای به فدای چشم تو چشم همه نگارها

هست میان سینه‌ام شوق دوباره سفر

به سمت شهر کربلا به سوی آن دیارها

کاش دوباره روزی‌ام سفر به کربلا کنی

بخوانم از تنی که شد اسیر نیزه‌دارها

جان به فدای جد تو شاه غریب و تشنه‌ای

که شد تن شریف او معبر آن سوارها

 

 


یادداشت ثابت - شنبه 93/2/14 .:. 7:51 صبح .:. نصیر حسنی نظرات ()

جان عالم فدای آن ماهی

که خدا فیض تام می بارد

وَ به زخم دل عباد الله

رحمتش التیام می بارد

 

رجب و ماه بندگی کردن

رجب و ماه ذکر و استغفار

رجب و ماه سجده و تسبیح

روزه و ذکر و اشک در اسحار

 

چه هلالی مه رجب دارد

که سراسر شکوه و زیبایی

چه هلالی که نوگلی زیبا

آمد از نسل پاک زهرایی

 

نور شهر مدینه را پر کرد

آسمان سجده کرد در پایش

عرشیان کاسه کاسه پرکردند

بر تبرک ز نور سیمایش

 

امتزاج علی و زهرا را

در جمالش خدا نهاده ببین

جلوات رسول خاتم را

در جلالش خدا نهاده ببین

 

 السلام علیک یا خورشید

ای شعاع بلند طاهایی

ای شکوه جلالت زهرا

ای وجودت تمام مولایی

 

غزل عشق را تو مضمونی

آیه‌ای از خدای سبحانی

راه تو بهترین مسیر سلوک

و طریقت طریق عرفانی

 

علم یک قطره از وجود شما

فقه باشد مرامتان هر روز

دشت‌های کویری عرفان

تشنه بارش نگاهتان هر روز

 

چشم‌هایم اسیر لطف شما

دست‌هایم گدای‌تان آقا

هر چه دارم تمام هستی من

از دل و جان فدای‌تان آقا

 

پسر فاطمه نگاهم کن

من تمنای نور‌تان دارم

حضرت عشق حضرت احساس

حاجتی از حضورتان دارم

 

دل من را برای خود بخرید

حلقه در گوش من بیاندازید

تا که خرج ره دگر نشوم

بند در پای سائل اندازید

 

من شنیدم که در طفولیت

سفری رفته‌ای سراسر درد

سفری رفته‌ای که چشمانت

دیده هر لحظه صحنه‌ای پر درد

 

چشم‌های شریفتان آقا

چه قدر نیزه‌دار دیده؟ بگو!

دلتان در کنار هرم عطش

چه قدر غصه را کشیده؟ بگو!

 

بگو از لحظه‌ای که عمه‌تان

از روی تل دوید تا مقتل

لطمه میزد به صورتش هر گام

دیر اما رسید تا مقتل

 

بگو از لحظه‌ای که بر سر نی

حضرت عشق آیه بر لب داشت

سنگ‌هایی که می‌رسید از راه

قصد لب‌های جان زینب داشت

 

بگو آقا که اهل کوفه و شام

کینه کردند بر پرستوها

کیسه‌های تمامشان پر شد

جیب‌هاشان پر از النگوها


یادداشت ثابت - یکشنبه 93/2/8 .:. 4:58 عصر .:. نصیر حسنی نظرات ()
.:. کدنویسی : وبلاگ اسکین .:. گرافیک : ثامن تم .:.
درباره وبلاگ

شکسته بالتر از من میان مرغان نیست/ دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است شعر و مداحی - خادم الحسن (ع)
امکانات وب


بازدید امروز: 0
بازدید دیروز: 33
کل بازدیدها: 92825