کبوتر حرم هر چه در این درگاه می بینید از الطاف امام حسن است و بس
| ||
مرا شوق جنونی کن عنایت/مرا جام ولایت کن سقایت بِکَن چاهی به صحرای دل من/برای انعکاسات صدایت بده بر سینه من شرح صدری/به من لطفی کن ای شاه ولایت بیا و لُکنتم را بر طرف کن/که مداحی کنم آقا برایت دلم زنگار دارد رنگ غیر است/صفاده بر دل من از صفایت هر آنچه دارم از تو دارم آقا/تمام زندگی من فدایت مقرب کن مرا در بزم عشقت/و بعدش مبتلا کن بر بلایت بلای عشق تو عشق است و ایکاش/نباشم بی تو بی ابتلایت تمام آرزوی من همین است/بدون تو نباشد این گدایت اگرچه من گدایی ساده هستم/ولی بر خدمتت آماده هستم دلم تا با نگاهت آشنا شد/همه ذرات جانم با خدا شد ز فیض آن نگاه بی بدیلت/دل من هم لبالب از رضا شد مرا تا شیعهی عشق تو کردند/تمام خوف من عین رجا شد شکسته پر شکسته دل رسیدم/و نام تو به درد من دوا شد ز عصیان و گنه فرسوده بودم/ولایت مرحمی بر دردها شد چو قصد بندگی و توبه کردم/توسل بر تو نور توبهها شد نمیدانم کجا بود و چگونه/که صحن سینهام بیت الولا شد برای گفتن از نام تو باید/شبیه آب شد پاک از ریا شد وَ حالا که مقیم عشق هستم/لبم لبریز از نام شما شد مرا کن سائل دربارت آقا/شبیه میثم تمارت آقا نوای قلب زارم بوتراب است/همه دارو ندارم بوتراب است به هر جا پای بگذارم همیشه/همه شور و شعارم بوتراب است جنون یک گوشه از حالات عشق است/دلیل آری بیارم بوتراب است تمام شعــرهایم نذر حیدر/که نام مستعارم بوتراب است در این مستی سر از پایم ندانم/فقط نامی که آرم بوتراب است دلیل مستی و این کوچهگردی/به شهر و هم دیارم بوتراب است غلام حلقه در گوش علیام/که رمز افتخارم بوتراب است ز طوفانها غمی در دل نباشد/که حرزی را که دارم بوتراب است صفای سینهام از نام مولاست/خزانم من، بهارم بوتراب است گدای خانهزاد مرتضایم/که من هم از نژاد مرتضایم یادداشت ثابت - دوشنبه 92/7/30 .:. 10:17 صبح .:. نصیر حسنی
نظرات ()
""السلام علیک یا امیرالمومنین"" تمام وسعتم را جمع کردم / به پیشت شوکتم را جمع کردم برای بردن نام بلندت / همه حیثیتم را جمع کردم شنیدم غیرت اللهی علی جان / بساط غیرتم را جمع کردم به پاس حرمت نام عظیمت / تمام حشمتم را جمع کردم نشستم تا که شعری را بسازم / ز خجلت صحبتم را جمع کردم علی گفتم وجودم منجلی شد / و زاد جنتم را جمع کردم برای آن که مدحت را بگویم / تمام قدرتم را جمع کردم تو و مدحت در اوج قلههائید / و من هم قوتم را جمع کردم ز نامت عرش را لبریز دیدم / و من هم جرأتم را جمع کردم تو بالایی بلندی بی کرانی / امام عرش و فرش و آسمانی دو زانو پیش نام تو نشستم / بجز تو دل ز هر چه هست شستم دلم تا بر غم عشقت گره خورد / ز هر چه بود مولا دل گسستم نمیدانم شروعش از کجا بود / خراباتی از آن صبح الستم تو در اوج صفاتی عین ذاتی / به پیش شوکت تو من چه هستم به هر جایی گره در کار افتاد / فقط گفتم علی از غصه رستم تو آن فیضی که پایانی ندارد/تو آن نوری که من دل بر تو بستم تو ای هفت آسمان خاک قدومت/به درگاهت غلام پست پستم شنیدم ساقی خیر کثیری / بده جامی که من هم تشنه هستم شنیدم دادی انگشتر به سائل / به پیشت کاسهای آورد دستم جلال تو جلال ذوالجلال است/صفات تو همه عین کمال است تمام آسمانها بی قرارت/تمـــام کهکشانیها خمارت تو در اوج بلنــدای کمالی/وَ عرش و فرش و هستی جیرهخوارت تو رکن دین و ایمانی و تقوی/تمام حق پرستی بر مدارت خدا تقسیم نار و جنتش را/سپرده بر تو بر اختیارت تویی که خانهزاد کبریایی/وَ عالم مست نقش مستجارت بده خرمایی از نخل تولا/منم من مستمندت ریزهخوارت مرا زخمی بزن زخم جنونی/شبیه زخمهای ذوالفقارت دل من را ز غیر خود رها کن/مرا مشتاق کن با یک اشارت جواز دیدن ایوانت آقـــا/برای این گدا باشد بشارت عجب ایوان تو زیباست آقا/خودش چون جنت الاعلاست آقا
یادداشت ثابت - دوشنبه 92/7/30 .:. 10:14 صبح .:. نصیر حسنی
نظرات ()
پدرانم همگی مست تولا بودند مادرانم همه دلبسته زهرا بودند جد و اجداد من از غافله دل بودند همه در زمزمه و ذکر به دنیا بودند نشنیدی که کسی ذوب ولایت بشود همه آباء من از زمره آنها بودند پدرانم همگی وقت به پا استادن یا علی گفته و دلگرم به مولا بودند قوت بازویشان بود ز سلطان نجف وامدار مدد آن یل یلها بودند همگی مفتخر از فیض غلامی علی و از الطاف علی سرور و آقا بودند پدرانم همگی پیر غلام عشقند همگی پیر غلامان امام عشقند ??? من اگر گرم نوایم و پر از احساسم یا اگر غیر علی عشق دگر نشناسم اشهد ان علیا ولی الله اذان شده آئین من و دین من و وسواسم یا اگر فیض علی شامل حالم شده و شیعه عطر بهشتی و غلام یاسم یا اگر از جلوات کرم آقایم شهره عشق علی بین عوام الناسم یا اگر دربدر عشق شه خیبرم و آرزومند حریم پدر عباسم همه از فیض دعاهای پدرهای من است هر چه دارم همه از منت آقای من است ??? من غلام علیم حب علی دین من است عشق حیدر همه مذهب و آئین من است من غلام علیم غیر علی شاهم نیست مهر او راحتی سینه سنگین من است خاک نعلین علی سرمه چشمان من و نام او شرح بر این سینه غمگین من است سحری نیمه شبی گوشه ایوان نجف یا علی جان بخدا عقده دیرین من است نام شیرین تو را بردن و مستی کردن به خدایی خدا لذت شیرین من است هستم از کودکیم دست به دامان شما ای شهنشاه نجف جان من و جان شما ??? به خدایی خدا سخت فقیرم مولا بی تو والله قسم پست و حقیرم مولا به کجا روی امیدم ببرم وقتی که دست بر دامن لطف تو نگیرم مولا زیر شمشیر غمت رقص کنان را عشق است منتی جز تو به قرآن نپذیرم مولا منتت بر سر من خاک رهت بر چشمم نیست غیر از تو علی میر امیرم مولا بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم دلخوشم زآنکه به دام تو اسیرم مولا من که با نام علی مستم و در فریادم چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم ??? همه ی هستی من هست گرفتار علی آرزوی دل من عارض رخسار علی ضربان دل دیوانه من مدح علی است سالیانی است شدم عاشق تبدار علی کاش میشد که نگاهش بشود شامل من تا شوم بنده آزاده دربار علی کاش عقده ز زبانم بگشاید مولا تا که من هم بشوم میثم تمار علی گفت هر کس که بمیرد رخ او میبیند ای خوش آن مرگ که بینم گل رخسار علی مهر او ولوله سینه مجنون من است نام زیبای علی سر گل هر انجمن است ??? من ز درگاه علی جود و عطا میخواهم ز صفای دل او لطف و صفا میخواهم من که عمریست به مداحی او مشغولم سله از آن شه و سلطان سخا میخواهم امپراطور ولایت ساقی لشگر بدر جامی از دست تو با طعم خدا میخواهم هر چه دارم همه در پای شما میریزم و فقط گوشه نگاهی ز شما میخواهم هوس شهر نجف عقل مرا ذایل کرد هم نجف هم حرم کرب و بلا میخواهم تا قیامت به تو و لطف شما محتاجم شیعه عشق تو بودن بخدا شد تاجم یادداشت ثابت - دوشنبه 92/7/30 .:. 7:35 صبح .:. نصیر حسنی
نظرات ()
عاشق آنست که پای غم دلدار بماند هر که شد محرم دل در حرم یـار بماند وآنکه این کار ندانست در انکار بماند آب حسرت شد و در چشـم گهر بار بماند از ازل تا به ابد شد دل ما غرق غمی که حدیثش همه جا بر در و دیوار بماند لطمهها بر سر و صورت ز غم یار زدن قصه ماست که در هر سر بازار بماند شکر حق چونکه شدم سینه زن داغ حسین شُکر ایزد که نه در پرده پندار بماند درس عشقی است که از نام علمدار بماند یادگاری که در این گنبد دوار بماند وسط هرولهها بود که حافظ فهمید مقصد عشق کجا بود و در آن کار بماند یادداشت ثابت - شنبه 92/7/28 .:. 1:30 عصر .:. نصیر حسنی
نظرات ()
من خستگیها دیدمو دل بیقراری اندوه دیدم با هزاران زخم کاری من دیدهام دلواپسی و سوگواری هم اشک جاری دیدهام هم خون جاری من آنچه را دیدم ندیده هیچ چشمی فعل اراذل را بدون هیچ شرمی *** من تشنگی در خیمهها را خوب دیدم من خستگی بچهها را خوب دیدم تصویر درد کوچهها را خوب دیدم من حملههای پنجهها را خوب دیدم دیدم که طفلان حرم هر سو دوانند بی معجرند و زخمی و سینه زنانند *** در یک عبا یک پیکر صدچاک دیدم یک نوجوان را غرق خون و خاک دیدم شش ماهه طفلی رفته تا افلاک دیدم سرها به دست مردم ناپاک دیدم با چشم خود دیدم هزاران داغ تازه نعل نوی اسبان و تشییع جنازه *** تنگ غروب و کل صحرا لالهگون بود چشم تمام آسمانها غرق خون بود مرکب رسید و زین و پشتش واژگون بود من هر چه گویم باز هم از آن فزون بود ناگاه غرید آسمان انگار آنجا بین اراذل بر سر سر بود دعوا *** دیدم یکی با چکمه در گودال میرفت با بدترین شکل و چه بد احوال میرفت با قصد ذبح صید خونین بال میرفت دیدم که عمه زینبم از حال میرفت در پیش ناموس خدا سر را بریدند در پیش چشمانش محاسن را کشیدند *** من نیم روزی غرق آه و ناله دیدم گلبرگها را پر ز اشک و ژاله دیدم یاس سپید اما به زیر حاله دیدم من یک سه ساله با غمی صد ساله دیدم دیدم که دق کرد عمهام در کنج ویران پیچید آه و نالهام در کنج ویران *** من چشمهایی که نمیدیند دیدم آن بیحیاهایی که خندیدند دیدم در کوفه آنها را که رقصیدند دیدم من سنگهایی را که باریدند دیدم آن سنگها یا بر سر عمه نشستند یا آنکه پیشانی جدم را شکستند *** یادداشت ثابت - سه شنبه 92/7/17 .:. 3:42 عصر .:. نصیر حسنی
نظرات ()
یادداشت ثابت - سه شنبه 92/5/30 .:. 12:17 عصر .:. نصیر حسنی
نظرات ()
بابای من قشنگ ترین بابای دنیاست .............. حتی اگر تو آسمون هاست........... یادداشت ثابت - سه شنبه 92/5/30 .:. 12:12 عصر .:. نصیر حسنی
نظرات ()
بدنت یک طرف افتاده سرت آن سوتَر بر سر نیزه نشسته است الا ای دلبر حنجرت مثل دل خواهر تو واویلاست شرحه شرحه شده ای ای گل باغ حیدر از قفا با ضرباتی که زده معلوم است که چه دشوار جدا کرده ز جسمت آن سر تیغ و تیر از طرفی و سنگ و سنان از طرفی شده گودال پر و ریخته روی پیکر روی تل بودم و دیدم ز فرس افتادی تا به اینجا برسم پیر شدم چون مادر بسکه پا خورده تنت زیر هجوم گرگان جای یک بوسه نمانده است برای خواهر زره و پیروهنت را که به غارت بردند نیست انگشت تو و نیست به جا انگشتر
یادداشت ثابت - یکشنبه 92/5/14 .:. 12:20 عصر .:. نصیر حسنی
نظرات ()
عطر گیسوت علی جان همه جا پیچیده قطعه های بدن تو همه جا پاشیده پدر پیر تو از خیمه رسیده است ولی زانویش بی رمق است و جگرش غمدیده قحط آب است ولی ابر نگاه بابا قدر سِـیلی به عزای پسرش باریده قطعه قطعه شدی و بند همه اعضایت طی آن آمد و شدها همه شد سائیده ولدی یا ولدی یا ولدی جان پدر یک پدر گو نشود برگ دل من چیده غیرتت کو پسرم داغ تو را تا دیدم لب اوباش به احوال دلم خندیده غیرتت کو پسرم عمه ات آمد برخیز تا که جانم بخرد بر سر من غُرّیده رحمش قطع کند دست خدایم ایکاش هر که با قتل تو نسل پدرم ببریده یادداشت ثابت - یکشنبه 92/5/14 .:. 12:9 عصر .:. نصیر حسنی
نظرات ()
یادداشت ثابت - یکشنبه 92/5/14 .:. 10:43 صبح .:. نصیر حسنی
نظرات ()
.:. کدنویسی : وبلاگ اسکین .:. گرافیک : ثامن تم .:.
|
||
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به مدیر آن می باشد.
|